اسباب بازی
![]()
یه چند وقتی بود متوجه شده بودم که علاقه به کالسکه نشون میدی بخاطر همین تصمیم گرفتم برات یه کالسکه کوچولوی قشنگ که دوست داری بگیرم. دیروز هم فرصتی خوبی بود موندم خونه آنا و باباجون تا عصر که شد برم و برات یک سری اسباب بازی بخرم چون نزدیک خونه آنا و باباجون اینا یک مغازه اسباب بازی فروشی جدیداً باز شده که اسباب بازی های خیلی فانتزی و قشنگی داره. ![]()
![]()
![]()
![]()
خلاصه عصر شد و من هم رفتم تا داروخانه یکسری پوشاک و قطره هایی که می خوری بگیرم برای برگشتن هم اسباب بازی فروشی رفتم و کلی اسباب بازی گرفتم برات از جمله : جارو برقی و نی نی بیبی و بولینگ و... ( کالسکه بچه ) . 

وقتی برگشتم خونه قیافت دیدنی بود نمی دونستی چکار کنی فقط جیغ می کشیدی و هورا هورا می کردی و بالا و پایین می پریدی. اینقدر ذوق کردی خوشحال بودی، نمی دونستی با کدومشون بازی کنی . 
اول از همه بولینگو از جعبه اش در اوردی به دایی آرش نشون دادی باش نشستی کمی بازی کردی، بعد رفتی سراغ کالسکه و نی نی بیبی رو اول بوسیدی بعد گذاشتی تو کالسکه و حولش دادی بعد از اون هم من که زنگ زدم بابا اتا برای جارو برقیت باطری بخره و بیاره، وقتی اومد باطری رو اورد و گذاشت روی جارو برقی یک دستت کالسکه بود یک دست جارو برقی نمی دونستی چکار می کنی. تقریباً دیگه موقع افطار بود اذانو گفت همچنان تو مشغول بازی کردن بودی که ما میز غذا رو آماده کردیم بعد که صدات کردم برای غذا خوردن طبق معمول که غذاتو خوردی و دو رو ورت هم غذا ریختی بعد رفتی جارو برقیتو اوردی و مشغول جارو کردن شدی . این کارت خیلی جالب بود گلم . 


مامان به قربونت که این همه باهوشی و می فهمی . ![]()



اسباب بازی 






